کابوسهای هولناک و وحشتانگیز توما که مدتهاست مهمان ناخواندۀ شبهایش شده، آرامش را از وی سلب کرده است. توما تصمیم میگیرد برای درمان اختلال خوابش به روانپزشک مراجعه کند و موضوع را با وی مطرح سازد. روانپزشک دستور یک جلسه هیپنوتیزم برای توما تجویز میکند و این جلسه، آغاز ماجراهای عجیب توما بود.
سیر سدریک (Cedric Sire) دو داستان را به موازات همدیگر روایت میکند، ابتدا دو شخصیت هیچ ارتباطی به یکدیگر ندارند و رفته رفته حادثهای که برای توما پیش آمده است، سرنوشت آنها را به هم متصل میکند. نتیجه جلسۀ هیپنوتیزم توما، رسیدن به بصیرتی باورنکردنی و افسانهای بود! او اکنون میتواند بسیاری از حوادث را با چشمان غیرفیزیکی ببیند. موضوعی که برایش به دردسری آزاردهندهتر از آن کابوسهای شبانه بدل شده است.
توما که اکنون چشمی معنوی و ورای حواس پنجگانه دارد، خود را در کالبد یک قاتل روانی میبیند که زنی را شکنجه میدهد. او سراسیمه به محلی که در ذهنش آن زن را دیده بود میرود و تمام تلاشش را برای حفظ جان او میکند اما…







